تبليغاتX
ماهيانه 500 هزار تومان درآمد كسب كنيد ترانه های دلتنگی


ترانه های دلتنگی

از بی وفایی چتر خیس بارانم!

 

ضامن آهو

من نام او را می برم نامت خیالم می برد

 

خیال می کردم که بی یادت آرام ترینم ، نه آنکه بگویم ؛نه بی تو آرامترین بودن را تجربه کردم ولی اشتباه

ترین آرامشی بود که تجربه می کردم ، بی هیچ نگاهی دنبال نگاهت بودم

 

عزیز ترین رویای من ؛

 

ای پناه آسمانی من ، ای نگاه روشنی بخش من به آسمان

 

من بودم که نگاهت نکردم ؟!! من که از تشنگی خیال تو خوابم نمی برد!

 

                                    دلتنگ ضریح طلایی ات گشته ام

 

نگاهم می کنی؟ دلم گرفته با آنچه که نباید بگیرد!

 

عیدانه می خواهم از آنچه که تو برایم خوب تر می دانی ، عیدانه ! نگاه معصومانه ات را ، دستان پرمهرت

را ؛

                                  دلتنگ نشستن کنارتو،دلتنگ عطر حرم گشته ام

 

بی ترانه ، نه بی بهانه  منتظر نگاهت هستم ،

 

طلب کن دستان بی یاورم را!

نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 4:1 بعد از ظهر توسط محسن| |

 

از کنار آروزرهایم گذشتم ساده اما

                                               دل به بارانی سپردم

 

                                      من نداستم که همترازم نیست باران

                                               

                                                         دل به ابری تشنه دارد؛ روزگاران

نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت 7:51 بعد از ظهر توسط محسن| |

 

درد دل دارم بسان یک هوای پر زدود

از همه ، دلبر ، دل و عاقل چرا دیوانه ها

شب همه خوابند و من بیدار و در فکر دلم

اشتباهم از کجاست؟ شاید دل و دلداده ها

****************************

بیهوده پنهانم مکن ای یار خوش الحان من

گاهی به من هم سر بزن لیلای چون باران من

من مال تو ، تو ما من ، تنها من از فریادتو

پی بر دل تنگت برم ، خلوتگـــــــه پنهان من

****************************

دل در گرو یار و جگر گوشه فنا شد

با رفتن او خانه ویران دلم بست و بنا شد

دیریست که من نغمه کنان عاشق اویم

افسوس ندانست که قلبش به دلم یک شبه جاشد

نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388ساعت 10:29 بعد از ظهر توسط محسن| |

کاش می شد درد دل گویم بگویم آنچه در دل دارم و بی تاب کرده

کاش می شد ببینم لحظه ای روی عزیزم لحظه را بی خواب کرده

ای تو بامن آشنا، ای تو لب باخنده ها ، آشنا کن تو مرا

تا نگویم کاش می شد ، کاش می شد ،گفتنش آتیش سرده

درد و دل با که بگوم جان من ، عمرم عزیزم ، شاخه گلهای تمیزم

پرپرم کردند تا من بگویم نیست عشقی،هست آیا؟شایدم احساس درده

بی تو بارانم ، بی تو بی بالم ، بی تو تنها در میان این همه آدم پریشانم

کو کجایی ؟ من نمی بینم پریشانی زرویت ، بین ما افتاده پرده

ای سپیدم ، ای خیالم من چه کردم که نمی گویی جوابم،دیر کردی

بی تو خواهش کردم از تو ، تا دلم باشد کنارت،ناگهان دیدم که رفته

خواب بودم خواب بودم خواب، نازنین مهتاب شبهای خیالم

یادت آمد آن شبی که بی نگاهت خوابم نبرد،نازنین دل بی تو تنگه

 

وب به زبانی دیگر

نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 1:14 بعد از ظهر توسط محسن| |

 

فرارسیدن ماه عزیز خدا ،ماه برکت ، ماه عشق ، مبارک

 

باز بوی نان گرم و نم نم باران رسید

باز عطر قدر و احیا ، گریه با قرآن رسید

باز ناله در شب حاجت و رازو نیاز

شب نشینی در کنار قبر گمنامان رسید

بوی یاس و عطر شبنم ، شاخه های بی بدل

سبز در سبز و به رنگ روضه رضوان رسید

باز آمد نسیم خوش زکوی یار عشق

مژده بادا بر سر تمدید عشق ، پیمان رسید

مژده بادا حرف دل باید بگویی با خدا

وقت خوبی بر دعا، برجانب مهمان رسید

باز تنهایی و شب در میان ناله ها

شب نشستن باخدا، آرامش از طوفان رسید

من یکی گم کرده ام تنها کجا را بنگرم

مژده بر گم کرده ها ، چون یوسف کنعان رسید

دست خود برآستان حق کنار لاله ها

باز هم حال دگر ، می نهم جانان رسید. 

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 5:41 بعد از ظهر توسط محسن| |

 

(تمنای دولب معنای عشق است    جنون را بنگری ماوای عشق است)

شاید اکنون با دلم دارد مدارا می کند 

شخص تنها مانده را گم کرده پیدا می کند

من همان تنها،تو گم کرده نداری نازنین  

حس نمی کردم بادلم،دنیا چه غوغا می کند

عاشقی رنگ غریبیست، پیدا می کنی  

جعبه رنگش،بخواهی دل هویدا می کند

شاعرانه زندگی گویند برای قصه هاست  

شادی سارا فقط ، دارا تمنا می کند

با دل مجنون چه ها کرده که این عاشق مرام  

آرزوی بند بودن در بند لیلا می کند

لحظه های زندگی هردم همین فاصله هاست   

من را کدامین فاصله گویا تمنا می کند

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 1:18 بعد از ظهر توسط محسن| |

 

تو را من دوست دارم در این هنگام

                        که مردم پا به پای نفس یخ کرده گریزانند

تو را من دوست دارم

                       چه خواهد شد که این مردم بدانند و نمی دانند

تو را من دوست دارم

                      تو گر یاد آوری یانه من از یادم نمی رانم

                      حضور قلب پاکت را

تو را من دوست دارم

در آن نوبت که بندی بر دهان مردمان باشد تو می دانی

تو را من دوست دارم

                      بدون بند و زندانی.

 

نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 10:9 قبل از ظهر توسط محسن| |

 
 
آمدي وه كه چه مشتاق و پريشان بودم
 
تا برفتي ز برم صورت بي جان بودم
 

نه فراموشيم از ذكر تو خاموشي بود
 

كه در انديشه اوصاف تو حيران بودم
 

بي تو در دامن گلزار نخفتم يك شب
 

كه نه در باديه ی خارمغيلان بودم
 

زنده مي كرد مرا دم به دم اميد وصال
 

ورنه دور از نظرت كشته هجران بودم
 

به تولاي تو در آتش محنت چو خليل
 

گوييا در چمن لاله و ريحان بودم
 

تا مگر يك نفسم بوي تو آرد دم صبح
 

همه شب منتظر مرغ سحر خوان بودم
 

سعدي از جور فراقت همه روز اين مي گفت
 

عهد بشكستي و من بر سر پيمان بودم


نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 12:58 بعد از ظهر توسط محسن| |


Design By : Night Skin