ترانه های دلتنگی
از بی وفایی چتر خیس بارانم!
نويسندگان

گره که مي زند خيال تو به دست من

هوايي ِ دلت شده لحظه به لحظه دست من

تنگيِ دل لفظ تو نيست،شاه پريچهره تويي

موي تو را همچو مزار،شانه به شانه دست من

خواب که مي بينم تو را،چاره به آسمان کنم

سرخي آسمان کجا؛چاره به چاره دست من

محو تماشا مي شوم شبهاي بي خيالي ام

گويي که قد خميده ماه،سايه به سايه دست من

تصوير مبهمت مرا در مـــــاه مهمان مي کند

ماه ام نرو؛مي پرسمت خانه به خانه دست من

قسم به عشقی ابدي سايه ي ماه من کجاست

مي گردمت،گاهي مرا چشم به ناله دست من

کوی عظیم عاشقی سهم مرا به من نداد

چشم به آسمان کند بَهرِ گلایه دست من

روی سپید و چشم تو سرخی لاله را زُدود

کاش به مرحم می رسید ساقه ی لاله دست من


[ شنبه چهارم آبان 1392 ] [ 10:26 قبل از ظهر ] [ محسن ]

عــــــــــــــــــــید غـــــــــــــــــــــــــــدیر خم مبارک


بين به آخر مي رسد حق رسالت در غدير

مي دهد دست رسالت برامامت در غدير

مي رود بالاي محمل آن رسول خوش سرشت

دست مولارا گرفته، اي جماعت در غدير

آن که من مولاي اويم اين علي مولاي اوست

بعد من مولا علي ، اهل هدايت در غدير

مباد از دشمني هاي پياپي رنج بارَد

بگيرد دست غيري بر اطاعت در غدير

علي را یار باشید ای مردمان امت ام

شروع يک خلافت نِي،امامت در غدير

هر آن را من به او مولا چو هستم

از اين پس با علي باشد صداقت،در غدير

حج آخر باشد اکنون در ميان امت ام

دين من کامل شد ازسهم ولايت در غدير

 

[ یکشنبه بیست و هشتم مهر 1392 ] [ 5:7 بعد از ظهر ] [ محسن ]

گل های خیالت همه در پشت خیالند

سردوشیِ نامت همه جا وِرد زبانند

گل گویی و گل می شنوی با رفقایت

با هر صنمی ،  هموطنان آب زلالند

شب های درازی به سحر نامه نگاری

بِ نگاری و ببوسی به عشقت برسانند

زیباست که پُستت بخورد چشم سیاهی

شب های سیاهی به پُستت بگمارند

میدانِ سحرگاه به چشمت عسلی بود

خط های سفیدش به پایت نگرانند

انگار که دلتنگ نگارت شده ای باز

زیباست نگاهت اگر اشک ات بگذارند

خود می خوری و تاب نشستن نتوانی

فریاد زنی تا رفقا خواب نمانند

موجی به دلت رخنه کند وقت وداعی

آیند و روندت همه ترخیص کلامند

چندیست که شیرین رخ فرهاد ندیدست

دل خوش کُنَکان ، بردل عشاق حرامند!!


برچسب‌ها: شعر , سرباز , عاشقانه , دل تنگ , ترانه
[ دوشنبه بیست و یکم مرداد 1392 ] [ 9:58 بعد از ظهر ] [ محسن ]
بی مثال ...


کوچه ها و کاسه ها و لنگه کفش

مرد کوچک ، چشم گریان ، جسم سرد


خواب می بینی؟! بگو ، شاید که می بینی

آری انگاری بزرگی می کشد آهسته درد


گوشه ای نازک نگاهی می کند بالاسرش

غسل خون است و تماشا دارد این آزاده مرد


صبح نزدیک است و این وعده به تو نزدیک تر

می شود آیا نرفت و خُلف این موعوده کرد؟!


این زمین آخر نگهدار بزرگی چون تو نیست

زوج تو هرگز نباشد ؛ بی مثالی ،  فرد ٍ فرد!

 تقدیم به ساحت مقدس مولا علی (ع) ... التماس دعا

 

 

[ یکشنبه ششم مرداد 1392 ] [ 10:30 بعد از ظهر ] [ محسن ]
رهایم کرده ای رفتی که آیا

به بن بست حوادث می خورم من؟!

نم ِ طوفانی دریای این موج

تبی دارد که با آن سرخوشم من

رها از آن همه بی قید و بندی

از احساس خیانت دل پُرم من

شب بی منتی دارم به دنیا

گل و گوهر، صدف، همچون دُرم من

نی آن نیلبک ، آن مرد داناست

چه آوازی چه سوزی ،  ازبرم من

کنارتو به "من" ، "ما" هم ندادند

چه کمبودی به ما،چون عاشقم من؟!

[ شنبه پانزدهم تیر 1392 ] [ 7:21 بعد از ظهر ] [ محسن ]
به بهانه روز عشق در شب عشق مي نويسم :::‌


غزلواره ""عشق پنهان""تقديم به همه كساني كه خالصانه عشق مي ورزند و تقديم به تنها مونسم:::

دستهايت مثل مادر مهرباني را رقم زد

نوشتم را تو سردادي او  هم هي قلم زد

سر آرامش من هي به گريه اوفتادي

تو  عاشق گشتي و او كي قلم زد؟!

سرشت ما دوتا را بر جبين هم نوشتند

تو از ديوار گوشم گفتي و من از درم زد

به مهماني رز هاي خيالي دعوتم من

تو آنجايي و اين بودن چه هايي بر سرم زد

من آخر بر زبانت قفل مي دوزم ز هزيان

تو گفتي و زبان بي زباني آتشم زد

بيست و چهارم بهمن نود و يك


موضوعات مرتبط: شعر
[ سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1391 ] [ 6:49 بعد از ظهر ] [ محسن ]

تقدیم به تـــــ ... ـــــو

چشمهایت همچو آهو ، نرمی دستت پرستو ؛ ناز بانو

رنگ چشمت مخملین و حس سبزت چون پرقو ؛ ناز بانو

رخ به سبزه می نماید در نـــــــگاه آرزو هـــــــا

گیـــسویت در بـاد رقصـان ، نرم و خوش بو ؛ ناز بانو

مــزه مــزه می کنـد طعم خیالـــت زیر بازو

قــد کشیده چون بلنـدی هــمچو بارو ؛ ناز بانو

منحنی های رخت زیباتر از نقش قلم زن

حرفم از بالای چشمت؛یک دو ابـرو ؛ ناز بانو

عــادت بوسیدن لبهای سـرخت آرام آرام

خسته ها و لمس دستانت چو دارو ؛ ناز بانو

هرشبانه گیسوانت لای دستانم گره ها می زند

نرم و خرمایی و عاشق هی به هر سو ؛ ناز بانو

یک بغل یاس و رز و مریم زمن تقدیـم تــــــــو

بـــوســـه بر چـــشمــان زیـبــای چـو آهو ؛ ناز بانو


سیزدهم فروردین ماه سال 1391


موضوعات مرتبط: شعر
[ چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 ] [ 11:23 قبل از ظهر ] [ محسن ]

من از پشت خیال آرزوها

نگاه خوبِ دنیای تو بودم

به شیرینی بین ماه ومهتاب

من آن خورشید گرمای تو بودم

شبِ هر روز من تکرار تو بود

شبِ مهر و قمر های تو بودم

به صد دانه به یاقوتم نگاهی

انـارِ* سـرخِ زیبـای تو بودم

صفای آسمان را ابر لـرزاند

پــناه آرزوهـای تـو بــودم

به باران شقایق؛مـهربـانـا

به پاکی،من قسم های تو بودم


* یکی از اولین گیاهان اهلی شده‌است!

11/01/1391 : سال نو بر همه عزیزان خواننده مبارک باد


موضوعات مرتبط: شعر
[ جمعه یازدهم فروردین 1391 ] [ 9:50 قبل از ظهر ] [ محسن ]


سبب سازِ عاشق

شب و زیر باران مِهرت قدم می زنم

خودم را شبی با وصالت رقم می زنم

دمی با دلت همنشین می شود خلوتم

تو را می پرستم؛برایت قلم می زنم

خدای وجودم تورا آرزوست

دلت را دلم ، هوای تو را سرم می زنم

چُنان بدر ماهی که ماه ام تو را آرزو

تو را شایدم خدایی که دم می زنم

میان همه خوب رویان خوب تر شدی

تو را شاه خوبان؛به دور دلت حرم می زنم

پر از ذهنمی ؛ تو را با دلم خلوتیست

سبب ساز عاشق،به غیر از تورا بهم می زنم

1390/09/20


موضوعات مرتبط: شعر
[ دوشنبه بیست و یکم آذر 1390 ] [ 4:2 بعد از ظهر ] [ محسن ]

تو شیرین منی اما ، به فرهادم نیاندیشی

به دنبال تو می گردم ، به دنبالم نیاندیشی

کمی در فکر تو بودن مرا هر شب خیالاتیست

خدا می داند انگاری، به شب هایم نیاندیشی

همیشه با نگاهت آه ؛ دلم پیش تو می لرزد

سر و دست و زبانم را ، به چشمانم نیاندیشی

زیادی خواهم از دنیا که مهرت بر دلم باشد؟!

کجای سهم من باشی؟! به پیدایم نیاندیشی

به اهدای دلم کردم که مهری در میان باشد

که حتی همچو "قابیلم"  به "هابیلم" نیاندیشی

سر خم کرده ی خود را به پیش چشمت آوردم

خم دل را ندیدی و به سامانم نیاندیشی

مرا گر اشتباهی بود به این دنیا جزایم ده

نگو برلحظه ای دیگر ، به زندانم نیاندیشی

به حلق آویز چاهم کن ولی آخر ببخشایم

من آن "هاروتم" و "ماروت" ، به ماروتم نیاندیشی؟!

                                                                        مهر ماه ۱۳۹۰


پی نوشت :: هاروت و ماروت  نام دوفرشته آسمانی است.


موضوعات مرتبط: شعر
[ پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390 ] [ 5:44 بعد از ظهر ] [ محسن ]

 

عاشقانه دوست داشتن  همين زندگي آرام است و همين ...

 

شاید به باور کردنش عادت ندارد دل هنوز

شاید برای بودنش باید بسازد دل هنوز

روزی که دست آرزو بر زلفهایش شانه زد

تقدیر من با او شد و شاید نداند دل هنوز

مثل هوس بود و نیاز در خاطرات ذهن من

او بود و من بود و نیاز چیزی نخواهد دل هنوز

چیزی نخواهد دل هنوز اما پر از احساس ها

گویی که شرم عاشقیست،چيزي نخواند دل هنوز

لب در سكوت بين ما، آرام بود و بي صدا

مُهري بر آن پيشاني اش،شايد بنالد دل هنوز

خواهي نخواهي بوسه ها آرامتر از خيال

خيلي فراتر از خيال ، شايد بخواهد دل هنوز

ترسي ميان آرزو پنهان قلب عاشق است

تقدير را هرگونه بود ، بايد بخواهد دل هنوز

 


موضوعات مرتبط: شعر
[ یکشنبه سی ام آبان 1389 ] [ 10:37 قبل از ظهر ] [ محسن ]

آخر عشق چیزی نیست بجز همین .... ولی من هنوز اعتقادی به همین ندارم یعنی هنوز باورش نکردم

 

من با دلش بودم ولی ... او بادل دیگر پرید

زندان غم من بودم و ... او ناز دیگر می خرید

در پیله بودم با خودم ... پروانگی کردم هوس

گویا پر خود سوختم ... بی پر رها کرد و رمید

پروانه ای با شمع من ... آهسته از ته سوختم

سوزاندن من نقشه بود ... سوی کس دیگر دوید

گویی چه کس بود و چه چیز ... در آرزوی وصلشم

هر کار کردم با دلش ... قلبِ پر از خونم ندید

نازک دلم "حافظ" ...  چه می باید کنم

من کوه عشقم ؛آتشم ... کوه یخم کرد و ندید

" گفت حافظ آشنایان در مقام حیرتند"

آشنا بود او ولی خاکسترم کرد آن سپید

 


موضوعات مرتبط: شعر ، دلتنگی
[ سه شنبه بیستم مهر 1389 ] [ 8:40 بعد از ظهر ] [ محسن ]

نيتش از بودن و ماندن فقط دلدادگيست ...

زنگ گیتارت صدای آشنایی میدهد

به چه زیبا میزند ناقوس قبلت نازنین

شب میان یک سکوت مبهم ریز و درشت

روی خط تکنوازی؛ نُت ز نامت نازنین

میزنی با سیم های نقره اندود خیال

بر نگاه پر زخواهش روی مهرت نازنین

این چه رسمی میشود مارا به تاری سوختن

در دل شب ناله از نی نقره کامت نازنین

 آتشی در دل ندارم جز فراق سیم تار

محفل امشب ندارد سیم تارت نازنین

 


موضوعات مرتبط: شعر
[ شنبه هفدهم مهر 1389 ] [ 9:29 بعد از ظهر ] [ محسن ]

قصه ترك شيرازي به ما هم رسيد :

به قول حضرت حافظ:

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندو اش بخشم سمرقند و بخارا را


و صائب در جواب می گوید:


هر آنکس چیز می بخشد، ز جان خویش می بخشد

نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندو اش بخشم سر و دست و تن و پا را


و شهریار در جواب می گوید:


هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد

نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را

سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند

نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندو اش بخشم تمام روح و اجزا را

و بقول خودم:

هر آنکس چیز می بخشد، زدنياي خودش بخشد

كه چون بهجت كه مي بخشد تمام روح واجزا را

ولي من ديگري بخشم براي ترك شيرازي

كه شايد بهترين باشدميان باغ گل مارا

اگر آن ترك شيرازي بدست آرد دل مارا

همان دل برده را بخشم، کنارش روح و اجزا را


موضوعات مرتبط: شعر ، متفرقه
[ چهارشنبه سیزدهم مرداد 1389 ] [ 2:55 بعد از ظهر ] [ محسن ]

گله از مردمي كه مرا ديدند وگذشتند؛شايد هم نديدند....

 

گله

شب نیست که با یاد تو سودا نکم

دل دریا زده را ، راهي دريا نكنم

همه شب تا به سحر تا به ابد

لب دريا هوس بوسه سارا نكم

اين جهان كار دلم ساخت كه من

فكر زيبايي و مجنوني ليلا نكم

شمع تاريكي من سوخت نديدندهمه

كه شكستم به نخي يكه وتنها،نكم

گويند يكي برد و يكي خورد ؛ نديدند

با كه اين حرف بگويم،با همه دعوا نكم

حرف دارم كه دلم سوخته تر شد

من كه كاري به تو و جز به تمنا نكم

ساحلت برد خيالم،هوس عشق نكردم

من كز اين گفته خود هيچ كه پروا نكم

گر بديدي تو كه محبوب مرا،‌باز برايش

دگر از تنگی دل؛تنگ شدم،قامت خود تا نكم

صورت سرخ شده ،‌نيش و كنايه چه كنم

كه ازاين وضع جهان؛يك شبه غوغا نكم

ناله ام سرد و خموش است؛چرا مي خندي؟!

به من خسته كه فكر شب فردا نكم!!

تقديم به كسي شد كه در اين دنيا تنها پناهگاه وجود تنهاي من است.

تيرماه ۸۹


موضوعات مرتبط: شعر ، متفرقه
[ جمعه هشتم مرداد 1389 ] [ 5:6 بعد از ظهر ] [ محسن ]

 ::: تقدیم به تمام دلتنگی های خودم و مهرورزی های زیبایش :::

 

مسافري  از عشق

यात्री प्यार

مسافر عشق 

 ياد دارم من كه روزي  در خيال                

با تو بودن را نشستم وصله كردم بر وصال

تو مسافر گشتي و چشمم شده چشم انتظار                    

انتظارم تا تو من ، شد يك محال

اولين ديدارمان يادت كه مي آيد مرا                      

آنطرف تو با حميده، اين طرف شيداي كال

توي ارك شهرمان بين دوخط كاغذي                          

خطمان فرضي ولي دلبستنم بيش از سه سال

اي مسافر گرتوبرگردي خيالم راحت است                 

من همانم گر بخواهي،پشت لب يك ريزه خال

ساده مي گويم تورا در چار بيت آخري                    

نه گذشته نه خيالم ، آرزويم حالِ حال

پـرده از دل پاك، خاك از دل شسته ام                 

زيرپايت پهن كردم فرش زيباي خيال

یـا بيا اين دامنت را پهن كن بر خوان دل                  

يا بيا ، از من قرارم پهن باشد تا وصال

درد توهردم به جانم ،گر نمي داني بدان                    

اي مسافر، عشق باشد اولين شرط كمال!

اردیبهشت ماه سال ۱۳۸۹

قسمتی از سریال مسافری از هند رو دانلود کنید.


موضوعات مرتبط: شعر ، دلتنگی
[ یکشنبه سیزدهم تیر 1389 ] [ 4:59 بعد از ظهر ] [ محسن ]
تقديم به مهرباني كه همه نگاهم را نگاه خودش كرد:

ازش زياد دور نيستم ..... تولدش رو از همين جاهم بهش تبريك ميگم.

ميگن عاشق دوست داره عشقش رو برا همه تعريف كنه

 

تو با من شادومن با تو خوشم باز

همین خوش بودن انگاری سرآغاز

سرآغاز دل ودلدادگی نه

              سر آغاز محبت، تازگی نه

                         سرآغاز  نگاه و عاشقي نه

                                  سرآغاز سپید مهر طنــاز.

                                           سرآغاز همه خوبي و هي ناز.

نگاهم كن؛ چه زيبا با تو شادم!!!

تولدت مبارك


موضوعات مرتبط: متفرقه
[ سه شنبه یکم تیر 1389 ] [ 7:52 بعد از ظهر ] [ محسن ]

تقدیم به کسی که تمام ناتمام من با او تمام می شود:

آرزو

روزگاریست که دل، تنگ همه فاصله هاست

دل من تنگِ همه خوبي ِ آن خاطره هاست

ياد ايام كه من بودم و او در همه حال پيش دلم

مثل چشمي به كنارش كه  زهمسايه جداست

خاطرم خوب و عزيز از همه كس در پيشش

گو چه شد آن همه خوبي؟ ‌هي نگو كار خداست

صخره با آن همه سنگي دلش از تنگي دل آب شود

چه شد اكنون به  دلت؟!همه تن فاصله هاست

تو كه گفتي به كسي جز تو از اين دل ندهم جاي

دل من مال تو و دل تو ...خاطره هابا دل ماست

.

.

نازنينم ،همه عمرم ،خاطراتم را تو زنداني مكن

دل من تنگ سپيد  ِ قبل ِ آن فاصله هاست

به همين شب كه شب عشق و مراد است و خيال

آرزو كن كه دلم تشنه آن ثانيه هاستــــــــــ ...

 

 در اين شب آرزو ها من رو هم فراموش نكيند........ليله الرغائب شبيه كه كلي

ميشه حاجت گرفت من رو هم فراموشتون نشه(اولين شب جمعه ماه رجب...

۲۷/۳/۸۹ پنج شنبه)


موضوعات مرتبط: شعر ، دلتنگی
[ چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389 ] [ 9:19 بعد از ظهر ] [ محسن ]
 

توي وبلاگ يكي از دوستان يه شعري ديدم و واقعا به دلم نشست از اين رو

دنبالش رو اومدم كه بگم .....

 

نیمه شب از ته دل ، ساده گذر كردم تورا

قلب نظاره كرد و من يادِ سفر كردم تورا

با دل آشناي من هيچ غريبه آشناست

" واگن كهنه ، خط يك "ساده نمي پرسم تورا

واژه به خلوتم نگاه ، دست تكانم مي دهد

روي سپید و يادِ من ، از واژه مي جويم تورا

ساعت ده ،‌ ساعت من ، ساعت خواب مهراو

من كه نمي پرسم كجا؟ از همه گل بويم تورا

باز به شب رسيدم و تمام شب مرا نگاه !

ساعت كهنه ي زمان، شب شد و مي گويم تورا

باز غريبه آشنا ، از چه شتاب ميكني؟

سوت قطارباز و من از همه مي پرسم تورا!!!!

 

اگر فرصتی شد  لینک "سپید" یا ادامه مطالب رو هم نگاه بکنید و مرا بخوانید


موضوعات مرتبط: شعر
ادامه مطلب
[ یکشنبه شانزدهم خرداد 1389 ] [ 5:56 بعد از ظهر ] [ محسن ]

در روزگار كودكي دردي به جز بازي نبود

آهوي خوش  خط دلم دنبال خوشبختي نبود

سازدلم با هركه بود،خوش مي زد وخوش مي سرود

فردا چه خواهد شد مرا ،از اين و آن حرفي نبود

در روزگار كودكي آئينه ها خوش رنگ بود

صبح دل پير و جوان دنبال هر رنگي نبود

ياد همه آن روزها با حسرت جانم گذشت

يك لحظه اي در چشم هم آنروزها يادي نبود

در روزگار كودكي مجنون برايم قصه بود

ليلي همه دنياي او،دنيا به من فاني نبود

كوهي كه فرهادش بكند در ياد من بازيچه بود

بازي كه نه ، شيرين به  اين راضي نبود

در روزگار كودكي مهرم فقط در خانه بود

دلبستگي ، دلتنگ ها، چيزي بجز شادي نبود

اكنون گذشت و اين زمان بامن مدارا مي كند

انگار راست مي گويد دلم،چيزي بجز بازي نبود!


موضوعات مرتبط: شعر
[ یکشنبه دوم خرداد 1389 ] [ 10:19 قبل از ظهر ] [ محسن ]
شنیدم خدا گفته که :

         عالم را بخاطر وجود فاطمه زهرا خلق کرده!!

ببین چقدر بزرگ بوده این بانو،باورت میشه اونقدر بزرگ که خدا بخاطرش دنیارو آفریده

کاش میشد عشق بین علی و زهرا رو دید

کاش می شد محبتی که بین این دو الگو رو لمس کرد.....

امشب درو دیوار علی و فاطمه رو از هم جدا می کنه .... خیلی سخته دو نفر که مهر رو به هم هدیه دادن

روزی این شکلی ازهم جدا بشن نه؟!

کاش در سوخته مسمار نداشت!!!!

کاش ، کاش ، کاش و هزاران کاش دیگر

دلم گرفته ...

خدایا به حق امشب علی که دلش پردردترین دلهاست و به حق پهلوی شکسته مادرمون فاطمه زهرا

همه مریض ها رو شفا بده

و.... بقیه اش رو خودت میدونی.............. آمین


موضوعات مرتبط: متفرقه ، دلتنگی
[ یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389 ] [ 6:24 بعد از ظهر ] [ محسن ]
تقديم به كسي كه عاشق بودن رو برام هديه كرد:


بوسه بر لب مي گذارم يادم آيد خواب عشق

دست بر دل مي گذارم شانه هايم تاب عشق

مهر مي بارد برايم در نگاهم شور مستي تا منم

يادم آيد با تو بودن مهر دلبر ناز يارو لحظه هاي ناب عشق



 


موضوعات مرتبط: شعر
[ پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1389 ] [ 10:27 قبل از ظهر ] [ محسن ]

برام حتی اگه دنیا نباشه

می خندم با تموم آرزوهام

نمی ذارم بفهمن غصه دارم

بشرطی که بشی  همدرد دردام

**********

تورو با اون همه احساس خوبم

به آرومی به قلبم می فشارم

نمی دونم درسته یا نه این بار

دل آرومم و دریا سپارم


موضوعات مرتبط: ترانه ، دلتنگی
[ شنبه هجدهم اردیبهشت 1389 ] [ 5:20 بعد از ظهر ] [ محسن ]

تو رو گم کردم و من بی تو تنهام

نمی بینی منو بی تاب فردام

چشاتو حس نمی کردم بگیری

ازم حتی اگه آبی شه دریام

به خلوت می رسی فریاد یاران

دلت با من شده احساس باران

خیالت آرزومه تا ببینم

همه خوابند و من هم بوسه باران

 


موضوعات مرتبط: ترانه
[ پنجشنبه شانزدهم اردیبهشت 1389 ] [ 9:27 قبل از ظهر ] [ محسن ]

خون دل خوردم زبس رنجيدم از تو

نديدم مهري و غـــــــــم ديدم از تو

سراغـــــــم را نـــگيري تا نـــــگيرم

زيادت يك خبر،تو گويي سيرم از تو

فراواني اشكم تا به حد جان رسيده

نمي بيني مــــــــــــرا من پيرم از تو

به خود قول نگــــاه تلخ دادم گرببينم

كه شايد همچو آهو نگاهي گيرم ازتو

تو گفتــــي من با تو خوبم، تلخ گفتي

به خواهش هم نديدي دلگيرم از تو!!!


موضوعات مرتبط: شعر ، دلتنگی
[ شنبه یازدهم اردیبهشت 1389 ] [ 10:27 قبل از ظهر ] [ محسن ]
 

نوروز باستانی و ایرانی و امسال جهانی رو به همه  شما ایرانیان تبریک میگم امیدوارم سال خوبی رو

شروع کنید.

 

امسال چه دعایی میکنید شب عید ؟ هر دعایی میکنید مارو هم یادتون باشه برا ماهم دعاکنید

دعای ما هم .......

 

دعا کردم ز عشقش کم نیــــــارم

ز عشقش روز و شب هردم ببارم

نیارامم شبـــی بی یاد رویــــــش

اگر او هم رود من هم نمانــــــــم


موضوعات مرتبط: متفرقه
[ جمعه بیست و هشتم اسفند 1388 ] [ 9:54 قبل از ظهر ] [ محسن ]

 سلام اي جان من ، اي عشق محبوب

 

 سلام اي عشق بر اين سينه مکتوب

 

سلام اي دلبر عاشق و محجوب

 

سلام اي بهترين ، اي پري خوب

 

سلامي از ته دل با وجودم

 

سلام ، بر قبله گاه هر سجودم

 

سلام اي هستي ام ، اي تار و پودم

 

سلامي گرم ، اي بود و نبودم

 

سلامي از دو چشم خيس عاشق

 

سلامي از لبان با تو صادق

 

سلامي از وجودي هيچ لايق

 

سلامي بر گل همچو شقايق

 

سلام اي خوشگل عاشق پرستم

 

سلام اي نازنين ، من با تو هستم

 

بذار دستاي نازت رو تو دستم

 

فداي تو دلم ، من تا که هستم

 

ز عشق ناب تو من مست مستم

 

بدون تا زنده هستم با تو هستم

 

اگر هستم فقط من از تو هستم

 

سلامي کردم و عهدي رو بستم

 

اگر عهدم شکستم هيچ هستم

 

خداحافظ نگويم تا که هستم

 

سلام ! چون تا ابد من با تو هستم

 به نقل از وبلاگ : http://www.khahar-b.blogfa.com


موضوعات مرتبط: شعر
[ شنبه بیست و دوم اسفند 1388 ] [ 6:33 بعد از ظهر ] [ محسن ]

 

بی گناه از چه بگویم که مرا زاده شده خواب گناهی


من همان پاکترین عشق زمینی،تو مرا راه ندادی


من هنوزم پی پاکی ، پی نورم ، تو پناهم


لیکن از زمره آنم که دگر با همه خوبی نرودرنگ سیاهی


موضوعات مرتبط: شعر
[ شنبه یکم اسفند 1388 ] [ 12:33 بعد از ظهر ] [ محسن ]

 

با دلم از عشق گفتم؛عاشقانه عشق خواست

کار هر عشاق خوش همنشینی با خداست

همنشینم غیر او شد؛غیر تنها مالکم

سوختم از پابه سر ؛ سوختن بر من رواست

 

من که عالم را همه خوبی برایم شهره بود

با گدایی سوی مهر دیگری دلبسته ام

من که عشقم بوی سجاده نماز و روزه بود

با چنین عاشق کشی اکنون پری بشکسته ام

 

سالها پیش مرام من و این دل کنج دعا بود

راهی که مرا تشنه به آن بود خدا بود

آن روز دلم غیر خودش غیر نمی خواست

پرورده او بود دلم پاک و رها بود

 

روزی به پرعشق نوشتم که من عاشق تو کجایی؟!

بی چون و چرا صحبت من شد که سلامی!!

با خاطر او من به همه دوست رسیدم

دل را به کف دوست نهادم برساند به نوایی

 

آن روز چه خوش بود کنار گل شبنم

خندیدن و خنداندن و کلی دم و همدم

حیف آن همه خوبی که مرا درک نکردند

دلبسته شدم دست غرورم بشکستم

 

دیگر زمن و حال خوشم هیچ خبر بود

کارم همه شب تا به سحر سوزو شرر بود

ناگاه به آن چهره دلم نیک پسندید

کاری که دلم کرد همان عین ضرر بود؟!

 

عشقی که من تشنه به دنبال همانم

آن نیست که می بینی و باشد که گمانم

من پرورده آب و گل و خاک و صلواتم

دلبسته عشقی شده ام نیست پناهم

 

اکنون منم و عشق خیالی که کمم نیست

این دل فقط از عشق کمی خواست هوسم نیست

تا باشد از این روز هوایی که دلم تیر بگیرد

عاشق کشی ارزانی دنیای شما،بال و پرم نیست

 

گویند که برگرد همه خوبترانند به مجلس

ما آمده ایم و همگان نیز بدانند به مجلس

این آمدن از خلوت عشق است نه از روی گناهم

من آمده ام تا که زعشقم برسانند به مجلس

 

آخر شده کارم تو خدا خود که گواهی

من با توام و عاشق یک جلوه جمالی

کم نیست زمهرش به دلم خط و نشانی

بی عشق نخواهم گلکی شاخه نباتی

 

من زاده عشقم بی عشق نباشــم

پر سوخته ام من بی عشق هلاکـــم

دردانه عشقم یارب تو به من خـــواه

آن عشق خیالی باشد که مــــــــرادم

 


موضوعات مرتبط: شعر
[ چهارشنبه نهم دی 1388 ] [ 4:11 بعد از ظهر ] [ محسن ]
کارم شده از کوچه معشوقه گذشتن

هرشب به بغل جفت دوزانو نشستن

کارم شده هر شب بخدا گریه و  زاری

در   غمکده ای ماتم معشوق  گرفتن


موضوعات مرتبط: شعر ، دلتنگی
[ چهارشنبه هجدهم آذر 1388 ] [ 8:9 بعد از ظهر ] [ محسن ]
درباره وبلاگ

وقتی به محضر خداوند می روی هیچ هدیه قابلی برای عرضه نداری جز قلبی سرشار از عشق.تنها تحفه ای که خداوند آن را با تمام مهرش از تو می پذیرد.
برچسب‌ها وب
امکانات وب