ترانه های دلتنگی
از بی وفایی چتر خیس بارانم!
من نام او را می برم نامت خیالم می برد خیال می کردم که بی یادت آرام ترینم ، نه آنکه بگویم ؛نه بی تو آرامترین بودن را تجربه کردم ولی اشتباه ترین آرامشی بود که تجربه می کردم ، بی هیچ نگاهی دنبال نگاهت بودم عزیز ترین رویای من ؛ ای پناه آسمانی من ، ای نگاه روشنی بخش من به آسمان من بودم که نگاهت نکردم ؟!! من که از تشنگی خیال تو خوابم نمی برد! دلتنگ ضریح طلایی ات گشته ام نگاهم می کنی؟ دلم گرفته با آنچه که نباید بگیرد! عیدانه می خواهم از آنچه که تو برایم خوب تر می دانی ، عیدانه ! نگاه معصومانه ات را ، دستان پرمهرت را ؛ دلتنگ نشستن کنارتو،دلتنگ عطر حرم گشته ام بی ترانه ، نه بی بهانه منتظر نگاهت هستم ، طلب کن دستان بی یاورم را! از کنار آروزرهایم گذشتم ساده اما دل به بارانی سپردم من نداستم که همترازم نیست باران دل به ابری تشنه دارد؛ روزگاران درد دل دارم بسان یک هوای پر زدود از همه ، دلبر ، دل و عاقل چرا دیوانه ها شب همه خوابند و من بیدار و در فکر دلم اشتباهم از کجاست؟ شاید دل و دلداده ها **************************** بیهوده پنهانم مکن ای یار خوش الحان من گاهی به من هم سر بزن لیلای چون باران من من مال تو ، تو ما من ، تنها من از فریادتو پی بر دل تنگت برم ، خلوتگـــــــه پنهان من **************************** دل در گرو یار و جگر گوشه فنا شد با رفتن او خانه ویران دلم بست و بنا شد دیریست که من نغمه کنان عاشق اویم افسوس ندانست که قلبش به دلم یک شبه جاشد کاش می شد درد دل گویم بگویم آنچه در دل دارم و بی تاب کرده کاش می شد ببینم لحظه ای روی عزیزم لحظه را بی خواب کرده ای تو بامن آشنا، ای تو لب باخنده ها ، آشنا کن تو مرا تا نگویم کاش می شد ، کاش می شد ،گفتنش آتیش سرده درد و دل با که بگوم جان من ، عمرم عزیزم ، شاخه گلهای تمیزم پرپرم کردند تا من بگویم نیست عشقی،هست آیا؟شایدم احساس درده بی تو بارانم ، بی تو بی بالم ، بی تو تنها در میان این همه آدم پریشانم کو کجایی ؟ من نمی بینم پریشانی زرویت ، بین ما افتاده پرده ای سپیدم ، ای خیالم من چه کردم که نمی گویی جوابم،دیر کردی بی تو خواهش کردم از تو ، تا دلم باشد کنارت،ناگهان دیدم که رفته خواب بودم خواب بودم خواب، نازنین مهتاب شبهای خیالم یادت آمد آن شبی که بی نگاهت خوابم نبرد،نازنین دل بی تو تنگه فرارسیدن ماه عزیز خدا ،ماه برکت ، ماه عشق ، مبارک باز بوی نان گرم و نم نم باران رسید باز عطر قدر و احیا ، گریه با قرآن رسید باز ناله در شب حاجت و رازو نیاز شب نشینی در کنار قبر گمنامان رسید بوی یاس و عطر شبنم ، شاخه های بی بدل سبز در سبز و به رنگ روضه رضوان رسید باز آمد نسیم خوش زکوی یار عشق مژده بادا بر سر تمدید عشق ، پیمان رسید مژده بادا حرف دل باید بگویی با خدا وقت خوبی بر دعا، برجانب مهمان رسید باز تنهایی و شب در میان ناله ها شب نشستن باخدا، آرامش از طوفان رسید من یکی گم کرده ام تنها کجا را بنگرم مژده بر گم کرده ها ، چون یوسف کنعان رسید دست خود برآستان حق کنار لاله ها باز هم حال دگر ، می نهم جانان رسید. (تمنای دولب معنای عشق است جنون را بنگری ماوای عشق است) شاید اکنون با دلم دارد مدارا می کند شخص تنها مانده را گم کرده پیدا می کند من همان تنها،تو گم کرده نداری نازنین حس نمی کردم بادلم،دنیا چه غوغا می کند عاشقی رنگ غریبیست، پیدا می کنی جعبه رنگش،بخواهی دل هویدا می کند شاعرانه زندگی گویند برای قصه هاست شادی سارا فقط ، دارا تمنا می کند با دل مجنون چه ها کرده که این عاشق مرام آرزوی بند بودن در بند لیلا می کند لحظه های زندگی هردم همین فاصله هاست من را کدامین فاصله گویا تمنا می کند تو را من دوست دارم در این هنگام که مردم پا به پای نفس یخ کرده گریزانند تو را من دوست دارم چه خواهد شد که این مردم بدانند و نمی دانند تو را من دوست دارم تو گر یاد آوری یانه من از یادم نمی رانم حضور قلب پاکت را تو را من دوست دارم در آن نوبت که بندی بر دهان مردمان باشد تو می دانی تو را من دوست دارم بدون بند و زندانی.
نه فراموشيم از ذكر تو خاموشي بود
كه در انديشه اوصاف تو حيران بودم
بي تو در دامن گلزار نخفتم يك شب
كه نه در باديه ی خارمغيلان بودم
زنده مي كرد مرا دم به دم اميد وصال
ورنه دور از نظرت كشته هجران بودم
به تولاي تو در آتش محنت چو خليل
گوييا در چمن لاله و ريحان بودم
تا مگر يك نفسم بوي تو آرد دم صبح
همه شب منتظر مرغ سحر خوان بودم
سعدي از جور فراقت همه روز اين مي گفت
عهد بشكستي و من بر سر پيمان بودم
| Design By : Night Skin |


