تاثیر نماز در ورزش

با توجه به این كه مغز یكی از مهم‌ترین اعضای بدن به شمار می‌رود، وظیفه آن به میزان زیادی به جریان چرخش خون بستگی دارد. جریان چرخه خون، تغذیه كننده مغز می‌باشد. چرخه خون ویژگی‌هایی دارد كه همین ویژگی‌ها نشاط و پویایی مغز را تامین می‌كند. یكی از این ویژگی‌ها وجود چرخه ذخیره‌ای است كه در مواقع اضطراری و مورد نیاز به كار می‌افتد. همچنین دارای نظامی خودكار برای تنظیم چرخه خون در مغز است كه ثبات جریان خون به مغز را در شرایط گوناگون تضمین می‌كند.


بر اساس تحلیل انجام شده در این پژوهش‌ها، مشخص شده كه گونه‌های مختلف ورزش به چرخه خون در مغز آسیب می‌رساند. به عكس نماز كه یكی از وظایف دینی اسلامی است، فواید بسیاری در این زمینه دارد. ورزش بدنی از این جهت كه خون را به شكل مستقیم از مغز سرقت می‌كند و برای تغذیه عضلات دیگر به كار می‌گیرد، به چرخه خون در مغز ضرر می‌زند. این تغذیه عضلانی به حساب تغذیه خونی مغز گذاشته می‌شود

[ جمعه نوزدهم دی 1393 ] [ 9:24 بعد از ظهر ] [ محسن ]
[ ]

امام در سنگر نماز

از خصوصيات مهم حضرت امام اين بود كه هميشه نماز را در اول وقت مى خواندند و به نافله اهميت مى دادند. اين خصوصيت از همان آغاز جوانى ، وقتى كه هنوز بيشتر از بيست سال نداشتند، در ايشان وجود داشت . چند تن از دوستان نقل مى كردند: ((ما فكر مى كرديم كه خداى ناكرده ايشان از روى تظاهر نماز را اول وقت مى خوانند. به همين خاطر سعى داشتيم كارى كنيم كه اگر اين از روى تظاهر است ، جلوى آن را بگيريم . مدت زيادى در اين فكر بوديم و بارها به طرق مختلف ايشان را امتحان كرديم ، مثلا درست اول وقت نماز، سفره غذا را مى انداختيم و يا وقت رفتن به مسافرت را اول وقت نماز قرار مى داديم . اما ايشان مى فرمودند: ((شما غذايتان را بخوريد. من هم نمازم را مى خوانم . هر چه كه بماند من مى خورم .)) و يا در موقع مسافرت مى فرمودند: ((شما برويد، من هم مى آيم و به شما مى رسم .)) مدتها از اين مسئله گذشت و نه تنها ايشان نماز اول وقتشان ترك نشد، بلكه ما را هم واداشتند كه در اول وقت نمازمان را بخوانيم.

محمد عبايى

 

امام در نماز

[ پنجشنبه هجدهم دی 1393 ] [ 9:13 بعد از ظهر ] [ محسن ]
[ ]

نماز در نگاه شهدا

نماز شهدا

 

شهید مصطفی ماجدی، :
صلابت، ابهت، همت، عظمت، وحدت، رفعت، جلالت و حشمت مان در یک چیز است . . .
. . . و آن نماز است.
• صلابت غیرت مان،
• ابهت همت مان،
• عظمت وحدت مان،
• هیبت قوت مان،
• رفعت عبادت مان،
• حلالت کثرت مان،
• حشمت اخوت مان
یکی است؛ 【نماز】.

برادرم و خواهرم،
همه را به تقوای خداوند تبارک و تعالی، که تنها معیار فضیلت است و نماز و امر به معروف و نهی از منکر و دعا که سلاح مؤمن است و قرآن مجید که حق عظیم به گردن ما دارد سفارش می‌کنم.

[ دوشنبه پانزدهم دی 1393 ] [ 11:1 بعد از ظهر ] [ محسن ]
[ ]

راز نیت

مراد از نیت در باب عبادات نیست، مانند این که نیت می کند نمازظهر یا عصر بخواند و یا نیت در باب معاملات مراد نیست. بلکه مراد از نیت در این جا، تنها خصوص «قصد قربت» و نزدیکی به خدای سبحان است. بنابراین نیت به معنای قصد نزدیکی به خداوند سبحان، روح عمل است، عمل با آن زنده می شود و بدون آن می میرد و پیداست که مرده هیچ اثری ندارد، عبادت با قصد تقرب صحیح می گردد و بدون آن باطل است. پایداری بر عمل تا به مرتبه اخلاق برسد، سخت تر از عمل است و عمل خالص آن است که نخواهی جز خدای عزوجل کسی تو را بر آن سپاس گوید، و نیت از این هم برتر است، بدان که نیت همان عمل است.

گواه دیگر بر اصالت نیت این است که هرگاه نیت تحقق یابد و توانمند باشد نماز، مناجات با خدا و معراج نماز گزار می شود، و هرگاه ناتوان گردد و نمازگزار از آن غافل ماند، نماز رنگ مناجات را از دست می دهد و نمازگزار استحقاق می یابد.

[ جمعه دوازدهم دی 1393 ] [ 9:10 بعد از ظهر ] [ محسن ]
[ ]

تفسیر سلام نماز

چرا در نماز سلام می دهیم؟ هدف از این سه سلام: «ایها النبی، علینا و علی عبادالله الصالحین، علیکم» چیست؟ منظور از سلام اول ظاهراً مشخص است که رسول اکرم (ص) است، اما مفهوم سلام دوم (علینا و علی عباد الله الصالحین) و سلام سوم (علیکم) چیست؟

سلام در زبان و ادبیات عرب به معنای درود بوده، و از این باب هم در زمان ملاقات و هم در زمان خداحافظی کاربرد دارد. این سه سلام در احادیث ذکر شده اند، اما کسی هرسه اینها را با هم واجب ندانسته است.

برای فهم معنای این سلام ها لازم است به ترجمه آنها دقت کنیم:

ترجمه:

«درود و سلام بر تو ای پیغمبر، و رحمت و برکات خدا بر تو باد».

«درود و سلام از خداوند عالم بر ما نماز گزاران و تمام بندگان خوب او».

«درود و سلام و رحمت و برکات خداوند بر شما مؤمنین باد».

با توجه به این ترجمه مشخص می شود که ضمائر موجود به چه کسانی برگشت می کند.

در باب معنای سلام نیز امام صادق (ع) فرموده اند: معنای سلام در انتهای نماز، امان است؛ یعنی کسی که امر خداوند و سنت پیغمبر را با اخلاص و خشوع انجام می دهد، برای او از بلای دنیا امان و از عذاب آخرت نجات است. و سلام اسمی از اسمای الاهی است.

 

[ دوشنبه هشتم دی 1393 ] [ 3:4 بعد از ظهر ] [ محسن ]
[ ]

آیا در زمان پیامبر اسلام(ص) نماز قضا تشریع شده بود؟

نماز قضا نیز همانند اصل نماز در زمان رسول اکرم(ص) تشریع شده است و یکی از دلایل وجوب آن، آیهٔ «أَقِمِ الصَّلَوةَ لِذِكْرِى»، است که بیشتر مفسران گفته‌اند: «این آیه دلالت دارد بر این که هر گاه به یادت آمد که نمازی بر عهده داری آن‌را به‌جا بیاور چه در وقتش باشد یا خارج از وقتش اگر در وقتش بود ادای آن‌را به جا بیاور و اگر در خارج از وقتش باشد قضایش را بجا بیاور.

 رسول اکرم(ص) فرمود: «کسی که نماز واجبش به سبب خوابیدن یا فراموشی ترک شود هر وقت یادش آمد آن‌را به‌ جا بیاورد و بر او کفاره‌ای غیر از به ‌جا آوردن نماز نیست. به درستی که خداوند متعال می‌فرماید: «أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِي».

آن‌حضرت در روایت دیگری فرموده است: «کسی که بخوابد و نمازش ترک شود یا بر اثر فراموشی نمازش فوت شود پس آن‌را قضا نماید».

[ دوشنبه یکم دی 1393 ] [ 9:2 بعد از ظهر ] [ محسن ]
[ ]

تسبیحات

حدیثی در بیان راز چهار بخش بودن تسبیحات آمده و گفته شده که چهار بخش بودن واقعیتی خارجی است که عرش خداوند و آنچه پایین تر قرار دارد، همه بدان انتظام یافته اند، زیرا در سبب چهار گوشه بودن کعبه و بنای آن بر چهار دیوار آمده است که «بیت المعمور» در آسمان دارای چهار گوشه است، به علت این که عرش الهی چهار ضلع و چهار جهت دارد و چهار ضلعی بودن عرش بدان سبب است که تسبیح، چهار تاست یعنی همان تسبیحات اربعه نمازگزاری که با خدا مناجات می کند، وقتی در آغاز نماز به خدا پناه می برد از آنچه بندگان خالص از آن به خدا پناه می برند، دل او عرش خدای رحمان می گردد، زیرا عرش به شکل تسبیحات چهارگانه است. از این رو کسی که با قلب، تسبیح می گوید و خداوند را به خرد ناب تنزیه می کند و با او در خلوت به راز و نیاز می پردازد، به عرش پروردگار رسیده است.

[ شنبه بیست و نهم آذر 1393 ] [ 9:13 بعد از ظهر ] [ محسن ]
[ ]

کمالات نماز

نمونه ای از کمالات نماز : 

 * نظافت و بهداشت را در مسواک زدن ، غسل ، وضو و پاک بودن بدن ولباس

 * جرأت ، جسارت و فریاد زدن را از اذان می آموزیم

 * حضور در صحنه را از اجتماع در مساجد یاد می گیریم

 * توجه به عدالت را در انتخاب امام جماعت عادل می یابیم.

 * توجه به ارزش ها و کمالات را از کسانی که در صف اول می ایستند می آموزیم.

 * توجه به سیاست را آنجا احساس می کنیم که در روایات می خوانیم : نمازی که همراه با پذیرش ولایت امام معصوم نباشد ، قبول نیست.

 * توجه به تغذیه سالم را آنجا می بینیم که در حدیث آمده است : اگر کسی مشروبات الکلی مصرف کند ، تا 40 روز نمازش قبول نیست.

 

[ دوشنبه دهم آذر 1393 ] [ 12:52 بعد از ظهر ] [ محسن ]
[ ]

نماز در قرآن

يَا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلَاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنكَرِ وَاصْبِرْ عَلَى مَا أَصَابَكَ إِنَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ 

 آیه ﴿۱۷﴾ سوره لقمان

اى پسرك من نماز را برپا دار و به كار پسنديده وادار و از كار ناپسند باز دار و بر آسيبى كه بر تو وارد آمده است‏شكيبا باش اين [حاكى] از عزم [و اراده تو در] امور است (۱۷) سوره لقمان

این آیه حاوی دستورالعمل لقمان درباره عمل و اخلاق است ، در ابتدابه نماز سفارش می کند که ستون دین است بدنبال آن به امر به معروف و نهی از منکرمی پردازد که ضمانت اجرایی و عملی احکام الهی است و هرگز اصلاح فرد بدون اصلاح جامعه تمام و کمال نمی شود و آنگاه به صبر سفارش می کند که صبر در برابر مصائب ازجمله اخلاق پسندیده است و مراد از آن نگهداری نفس و خویشتنداری در امور است تابتواند در برابر آنچه تصمیم و عزم نموده استوار و ثابت باشد.

نماز ساده ترین ، عمیق ترین و زیباترین رابطه انسان با خداوند است که در تمام ادیان آسمانی بوده است.

نماز به قدری مهم است که حضرت ابراهیم (ع) هدف خود را از اسکان زن و فرزندش در صحرای بی  آب و گیاه مکه ، اقامه نماز معرفی می کند ، نه انجام مراسم حج.

[ یکشنبه دوم آذر 1393 ] [ 4:2 بعد از ظهر ] [ محسن ]
[ ]

نماز معراجی : دوری از منکرات

مسلمانان نماز می خواننده،ولی هنوز نماز معراجی نصیب آنها نشده است. اگر کسی از روی صدق بگوید « ایاک نعبد» وخودش بگوید حرف راست میزنم و از همه تشبثات صرف نظر کردم، بنده ی هوا و هوس نیستم. بنده ی ارباب های دیگر نیستم. فقط بنده خدا هستم و این کلمه را صادقانه بگوید که استعانت هم به غیر خدا ندارم. از تمام منکرات دور می شود و به تمام برکات نزدیک می شود ولی این خیلی مشکل است که آدمی صادقانه بگوید «ایاک نعبد» این که می بینی در نماز امام زمان (عج) صد مرتبه این جمله را باید گفت ، برای این است که مضمون آن خیلی بلند و عالی است ، ولی وقتی دروغ باشد ، هزار مرتبه هم که بگوید «ایاک نعبد و ایاک نستعین» کارساز نیست.

نماز معراجی

[ شنبه دهم آبان 1393 ] [ 6:26 بعد از ظهر ] [ محسن ]
[ ]

نگاه دست من


گره که مي زند خيال تو به دست من

هوايي ِ دلت شده لحظه به لحظه دست من

تنگيِ دل لفظ تو نيست،شاه پريچهره تويي

موي تو را همچو مزار،شانه به شانه دست من

خواب که مي بينم تو را،چاره به آسمان کنم

سرخي آسمان کجا؛چاره به چاره دست من

محو تماشا مي شوم شبهاي بي خيالي ام

گويي که قد خميده ماه،سايه به سايه دست من

تصوير مبهمت مرا در مـــــاه مهمان مي کند

ماه ام نرو؛مي پرسمت خانه به خانه دست من

قسم به عشقی ابدي سايه ي ماه من کجاست

مي گردمت،گاهي مرا چشم به ناله دست من

کوی عظیم عاشقی سهم مرا به من نداد

چشم به آسمان کند بَهرِ گلایه دست من

روی سپید و چشم تو سرخی لاله را زُدود

کاش به مرحم می رسید ساقه ی لاله دست من


[ شنبه چهارم آبان 1392 ] [ 10:26 قبل از ظهر ] [ محسن ]
[ ]

حق رسالت

عــــــــــــــــــــید غـــــــــــــــــــــــــــدیر خم مبارک


بين به آخر مي رسد حق رسالت در غدير

مي دهد دست رسالت برامامت در غدير

مي رود بالاي محمل آن رسول خوش سرشت

دست مولارا گرفته، اي جماعت در غدير

آن که من مولاي اويم اين علي مولاي اوست

بعد من مولا علي ، اهل هدايت در غدير

مباد از دشمني هاي پياپي رنج بارَد

بگيرد دست غيري بر اطاعت در غدير

علي را یار باشید ای مردمان امت ام

شروع يک خلافت نِي،امامت در غدير

هر آن را من به او مولا چو هستم

از اين پس با علي باشد صداقت،در غدير

حج آخر باشد اکنون در ميان امت ام

دين من کامل شد ازسهم ولايت در غدير

 

[ یکشنبه بیست و هشتم مهر 1392 ] [ 5:7 بعد از ظهر ] [ محسن ]
[ ]

لحظه های عاشقانه ی یک سرباز

گل های خیالت همه در پشت خیالند

سردوشیِ نامت همه جا وِرد زبانند

گل گویی و گل می شنوی با رفقایت

با هر صنمی ،  هموطنان آب زلالند

شب های درازی به سحر نامه نگاری

بِ نگاری و ببوسی به عشقت برسانند

زیباست که پُستت بخورد چشم سیاهی

شب های سیاهی به پُستت بگمارند

میدانِ سحرگاه به چشمت عسلی بود

خط های سفیدش به پایت نگرانند

انگار که دلتنگ نگارت شده ای باز

زیباست نگاهت اگر اشک ات بگذارند

خود می خوری و تاب نشستن نتوانی

فریاد زنی تا رفقا خواب نمانند

موجی به دلت رخنه کند وقت وداعی

آیند و روندت همه ترخیص کلامند

چندیست که شیرین رخ فرهاد ندیدست

دل خوش کُنَکان ، بردل عشاق حرامند!!


برچسب‌ها: شعر, سرباز, عاشقانه, دل تنگ, ترانه
[ دوشنبه بیست و یکم مرداد 1392 ] [ 9:58 بعد از ظهر ] [ محسن ]
[ ]

بی مثال

بی مثال ...


کوچه ها و کاسه ها و لنگه کفش

مرد کوچک ، چشم گریان ، جسم سرد


خواب می بینی؟! بگو ، شاید که می بینی

آری انگاری بزرگی می کشد آهسته درد


گوشه ای نازک نگاهی می کند بالاسرش

غسل خون است و تماشا دارد این آزاده مرد


صبح نزدیک است و این وعده به تو نزدیک تر

می شود آیا نرفت و خُلف این موعوده کرد؟!


این زمین آخر نگهدار بزرگی چون تو نیست

زوج تو هرگز نباشد ؛ بی مثالی ،  فرد ٍ فرد!

 تقدیم به ساحت مقدس مولا علی (ع) ... التماس دعا

 

 

[ یکشنبه ششم مرداد 1392 ] [ 10:30 بعد از ظهر ] [ محسن ]
[ ]

کنارتو

رهایم کرده ای رفتی که آیا

به بن بست حوادث می خورم من؟!

نم ِ طوفانی دریای این موج

تبی دارد که با آن سرخوشم من

رها از آن همه بی قید و بندی

از احساس خیانت دل پُرم من

شب بی منتی دارم به دنیا

گل و گوهر، صدف، همچون دُرم من

نی آن نیلبک ، آن مرد داناست

چه آوازی چه سوزی ،  ازبرم من

کنارتو به "من" ، "ما" هم ندادند

چه کمبودی به ما،چون عاشقم من؟!

[ شنبه پانزدهم تیر 1392 ] [ 7:21 بعد از ظهر ] [ محسن ]
[ ]

عشق پنهان

به بهانه روز عشق در شب عشق مي نويسم :::‌


غزلواره ""عشق پنهان""تقديم به همه كساني كه خالصانه عشق مي ورزند و تقديم به تنها مونسم:::

دستهايت مثل مادر مهرباني را رقم زد

نوشتم را تو سردادي او  هم هي قلم زد

سر آرامش من هي به گريه اوفتادي

تو  عاشق گشتي و او كي قلم زد؟!

سرشت ما دوتا را بر جبين هم نوشتند

تو از ديوار گوشم گفتي و من از درم زد

به مهماني رز هاي خيالي دعوتم من

تو آنجايي و اين بودن چه هايي بر سرم زد

من آخر بر زبانت قفل مي دوزم ز هزيان

تو گفتي و زبان بي زباني آتشم زد

بيست و چهارم بهمن نود و يك

[ سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1391 ] [ 6:49 بعد از ظهر ] [ محسن ]
[ ]

ناز بانو

تقدیم به تـــــ ... ـــــو

چشمهایت همچو آهو ، نرمی دستت پرستو ؛ ناز بانو

رنگ چشمت مخملین و حس سبزت چون پرقو ؛ ناز بانو

رخ به سبزه می نماید در نـــــــگاه آرزو هـــــــا

گیـــسویت در بـاد رقصـان ، نرم و خوش بو ؛ ناز بانو

مــزه مــزه می کنـد طعم خیالـــت زیر بازو

قــد کشیده چون بلنـدی هــمچو بارو ؛ ناز بانو

منحنی های رخت زیباتر از نقش قلم زن

حرفم از بالای چشمت؛یک دو ابـرو ؛ ناز بانو

عــادت بوسیدن لبهای سـرخت آرام آرام

خسته ها و لمس دستانت چو دارو ؛ ناز بانو

هرشبانه گیسوانت لای دستانم گره ها می زند

نرم و خرمایی و عاشق هی به هر سو ؛ ناز بانو

یک بغل یاس و رز و مریم زمن تقدیـم تــــــــو

بـــوســـه بر چـــشمــان زیـبــای چـو آهو ؛ ناز بانو


سیزدهم فروردین ماه سال 1391

[ چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 ] [ 11:23 قبل از ظهر ] [ محسن ]
[ ]

قسم های تو


من از پشت خیال آرزوها

نگاه خوبِ دنیای تو بودم

به شیرینی بین ماه ومهتاب

من آن خورشید گرمای تو بودم

شبِ هر روز من تکرار تو بود

شبِ مهر و قمر های تو بودم

به صد دانه به یاقوتم نگاهی

انـارِ* سـرخِ زیبـای تو بودم

صفای آسمان را ابر لـرزاند

پــناه آرزوهـای تـو بــودم

به باران شقایق؛مـهربـانـا

به پاکی،من قسم های تو بودم


* یکی از اولین گیاهان اهلی شده‌است!

11/01/1391 : سال نو بر همه عزیزان خواننده مبارک باد

[ جمعه یازدهم فروردین 1391 ] [ 9:50 قبل از ظهر ] [ محسن ]
[ ]

سبب ساز عاشق


سبب سازِ عاشق

شب و زیر باران مِهرت قدم می زنم

خودم را شبی با وصالت رقم می زنم

دمی با دلت همنشین می شود خلوتم

تو را می پرستم؛برایت قلم می زنم

خدای وجودم تورا آرزوست

دلت را دلم ، هوای تو را سرم می زنم

چُنان بدر ماهی که ماه ام تو را آرزو

تو را شایدم خدایی که دم می زنم

میان همه خوب رویان خوب تر شدی

تو را شاه خوبان؛به دور دلت حرم می زنم

پر از ذهنمی ؛ تو را با دلم خلوتیست

سبب ساز عاشق،به غیر از تورا بهم می زنم

1390/09/20

[ دوشنبه بیست و یکم آذر 1390 ] [ 4:2 بعد از ظهر ] [ محسن ]
[ ]

هاروت و ماروت


تو شیرین منی اما ، به فرهادم نیاندیشی

به دنبال تو می گردم ، به دنبالم نیاندیشی

کمی در فکر تو بودن مرا هر شب خیالاتیست

خدا می داند انگاری، به شب هایم نیاندیشی

همیشه با نگاهت آه ؛ دلم پیش تو می لرزد

سر و دست و زبانم را ، به چشمانم نیاندیشی

زیادی خواهم از دنیا که مهرت بر دلم باشد؟!

کجای سهم من باشی؟! به پیدایم نیاندیشی

به اهدای دلم کردم که مهری در میان باشد

که حتی همچو "قابیلم"  به "هابیلم" نیاندیشی

سر خم کرده ی خود را به پیش چشمت آوردم

خم دل را ندیدی و به سامانم نیاندیشی

مرا گر اشتباهی بود به این دنیا جزایم ده

نگو برلحظه ای دیگر ، به زندانم نیاندیشی

به حلق آویز چاهم کن ولی آخر ببخشایم

من آن "هاروتم" و "ماروت" ، به ماروتم نیاندیشی؟!

                                                                        مهر ماه ۱۳۹۰


پی نوشت :: هاروت و ماروت  نام دوفرشته آسمانی است.

[ پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390 ] [ 5:44 بعد از ظهر ] [ محسن ]
[ ]

تقدير ...

 

عاشقانه دوست داشتن  همين زندگي آرام است و همين ...

 

شاید به باور کردنش عادت ندارد دل هنوز

شاید برای بودنش باید بسازد دل هنوز

روزی که دست آرزو بر زلفهایش شانه زد

تقدیر من با او شد و شاید نداند دل هنوز

مثل هوس بود و نیاز در خاطرات ذهن من

او بود و من بود و نیاز چیزی نخواهد دل هنوز

چیزی نخواهد دل هنوز اما پر از احساس ها

گویی که شرم عاشقیست،چيزي نخواند دل هنوز

لب در سكوت بين ما، آرام بود و بي صدا

مُهري بر آن پيشاني اش،شايد بنالد دل هنوز

خواهي نخواهي بوسه ها آرامتر از خيال

خيلي فراتر از خيال ، شايد بخواهد دل هنوز

ترسي ميان آرزو پنهان قلب عاشق است

تقدير را هرگونه بود ، بايد بخواهد دل هنوز

 

[ یکشنبه سی ام آبان 1389 ] [ 10:37 قبل از ظهر ] [ محسن ]
[ ]

آخر عشق ...

آخر عشق چیزی نیست بجز همین .... ولی من هنوز اعتقادی به همین ندارم یعنی هنوز باورش نکردم

 

من با دلش بودم ولی ... او بادل دیگر پرید

زندان غم من بودم و ... او ناز دیگر می خرید

در پیله بودم با خودم ... پروانگی کردم هوس

گویا پر خود سوختم ... بی پر رها کرد و رمید

پروانه ای با شمع من ... آهسته از ته سوختم

سوزاندن من نقشه بود ... سوی کس دیگر دوید

گویی چه کس بود و چه چیز ... در آرزوی وصلشم

هر کار کردم با دلش ... قلبِ پر از خونم ندید

نازک دلم "حافظ" ...  چه می باید کنم

من کوه عشقم ؛آتشم ... کوه یخم کرد و ندید

" گفت حافظ آشنایان در مقام حیرتند"

آشنا بود او ولی خاکسترم کرد آن سپید

 

[ سه شنبه بیستم مهر 1389 ] [ 8:40 بعد از ظهر ] [ محسن ]
[ ]

سيم تار

نيتش از بودن و ماندن فقط دلدادگيست ...

زنگ گیتارت صدای آشنایی میدهد

به چه زیبا میزند ناقوس قبلت نازنین

شب میان یک سکوت مبهم ریز و درشت

روی خط تکنوازی؛ نُت ز نامت نازنین

میزنی با سیم های نقره اندود خیال

بر نگاه پر زخواهش روی مهرت نازنین

این چه رسمی میشود مارا به تاری سوختن

در دل شب ناله از نی نقره کامت نازنین

 آتشی در دل ندارم جز فراق سیم تار

محفل امشب ندارد سیم تارت نازنین

 

[ شنبه هفدهم مهر 1389 ] [ 9:29 بعد از ظهر ] [ محسن ]
[ ]

قصه ترك شيرازي...

قصه ترك شيرازي به ما هم رسيد :

به قول حضرت حافظ:

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندو اش بخشم سمرقند و بخارا را


و صائب در جواب می گوید:


هر آنکس چیز می بخشد، ز جان خویش می بخشد

نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندو اش بخشم سر و دست و تن و پا را


و شهریار در جواب می گوید:


هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد

نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را

سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند

نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندو اش بخشم تمام روح و اجزا را

و بقول خودم:

هر آنکس چیز می بخشد، زدنياي خودش بخشد

كه چون بهجت كه مي بخشد تمام روح واجزا را

ولي من ديگري بخشم براي ترك شيرازي

كه شايد بهترين باشدميان باغ گل مارا

اگر آن ترك شيرازي بدست آرد دل مارا

همان دل برده را بخشم، کنارش روح و اجزا را

[ چهارشنبه سیزدهم مرداد 1389 ] [ 2:55 بعد از ظهر ] [ محسن ]
[ ]

گله...گله

گله از مردمي كه مرا ديدند وگذشتند؛شايد هم نديدند....

 

گله

شب نیست که با یاد تو سودا نکم

دل دریا زده را ، راهي دريا نكنم

همه شب تا به سحر تا به ابد

لب دريا هوس بوسه سارا نكم

اين جهان كار دلم ساخت كه من

فكر زيبايي و مجنوني ليلا نكم

شمع تاريكي من سوخت نديدندهمه

كه شكستم به نخي يكه وتنها،نكم

گويند يكي برد و يكي خورد ؛ نديدند

با كه اين حرف بگويم،با همه دعوا نكم

حرف دارم كه دلم سوخته تر شد

من كه كاري به تو و جز به تمنا نكم

ساحلت برد خيالم،هوس عشق نكردم

من كز اين گفته خود هيچ كه پروا نكم

گر بديدي تو كه محبوب مرا،‌باز برايش

دگر از تنگی دل؛تنگ شدم،قامت خود تا نكم

صورت سرخ شده ،‌نيش و كنايه چه كنم

كه ازاين وضع جهان؛يك شبه غوغا نكم

ناله ام سرد و خموش است؛چرا مي خندي؟!

به من خسته كه فكر شب فردا نكم!!

تقديم به كسي شد كه در اين دنيا تنها پناهگاه وجود تنهاي من است.

تيرماه ۸۹

[ جمعه هشتم مرداد 1389 ] [ 5:6 بعد از ظهر ] [ محسن ]
[ ]

यात्री प्यार

 ::: تقدیم به تمام دلتنگی های خودم و مهرورزی های زیبایش :::

 

مسافري  از عشق

यात्री प्यार

مسافر عشق 

 ياد دارم من كه روزي  در خيال                

با تو بودن را نشستم وصله كردم بر وصال

تو مسافر گشتي و چشمم شده چشم انتظار                    

انتظارم تا تو من ، شد يك محال

اولين ديدارمان يادت كه مي آيد مرا                      

آنطرف تو با حميده، اين طرف شيداي كال

توي ارك شهرمان بين دوخط كاغذي                          

خطمان فرضي ولي دلبستنم بيش از سه سال

اي مسافر گرتوبرگردي خيالم راحت است                 

من همانم گر بخواهي،پشت لب يك ريزه خال

ساده مي گويم تورا در چار بيت آخري                    

نه گذشته نه خيالم ، آرزويم حالِ حال

پـرده از دل پاك، خاك از دل شسته ام                 

زيرپايت پهن كردم فرش زيباي خيال

یـا بيا اين دامنت را پهن كن بر خوان دل                  

يا بيا ، از من قرارم پهن باشد تا وصال

درد توهردم به جانم ،گر نمي داني بدان                    

اي مسافر، عشق باشد اولين شرط كمال!

اردیبهشت ماه سال ۱۳۸۹

قسمتی از سریال مسافری از هند رو دانلود کنید.

[ یکشنبه سیزدهم تیر 1389 ] [ 4:59 بعد از ظهر ] [ محسن ]
[ ]

تولد به روايت من

تقديم به مهرباني كه همه نگاهم را نگاه خودش كرد:

ازش زياد دور نيستم ..... تولدش رو از همين جاهم بهش تبريك ميگم.

ميگن عاشق دوست داره عشقش رو برا همه تعريف كنه

 

تو با من شادومن با تو خوشم باز

همین خوش بودن انگاری سرآغاز

سرآغاز دل ودلدادگی نه

              سر آغاز محبت، تازگی نه

                         سرآغاز  نگاه و عاشقي نه

                                  سرآغاز سپید مهر طنــاز.

                                           سرآغاز همه خوبي و هي ناز.

نگاهم كن؛ چه زيبا با تو شادم!!!

تولدت مبارك

[ سه شنبه یکم تیر 1389 ] [ 7:52 بعد از ظهر ] [ محسن ]
[ ]

شب آرزو ها ..... فاصله ها

تقدیم به کسی که تمام ناتمام من با او تمام می شود:

آرزو

روزگاریست که دل، تنگ همه فاصله هاست

دل من تنگِ همه خوبي ِ آن خاطره هاست

ياد ايام كه من بودم و او در همه حال پيش دلم

مثل چشمي به كنارش كه  زهمسايه جداست

خاطرم خوب و عزيز از همه كس در پيشش

گو چه شد آن همه خوبي؟ ‌هي نگو كار خداست

صخره با آن همه سنگي دلش از تنگي دل آب شود

چه شد اكنون به  دلت؟!همه تن فاصله هاست

تو كه گفتي به كسي جز تو از اين دل ندهم جاي

دل من مال تو و دل تو ...خاطره هابا دل ماست

.

.

نازنينم ،همه عمرم ،خاطراتم را تو زنداني مكن

دل من تنگ سپيد  ِ قبل ِ آن فاصله هاست

به همين شب كه شب عشق و مراد است و خيال

آرزو كن كه دلم تشنه آن ثانيه هاستــــــــــ ...

 

 در اين شب آرزو ها من رو هم فراموش نكيند........ليله الرغائب شبيه كه كلي

ميشه حاجت گرفت من رو هم فراموشتون نشه(اولين شب جمعه ماه رجب...

۲۷/۳/۸۹ پنج شنبه)

[ چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389 ] [ 9:19 بعد از ظهر ] [ محسن ]
[ ]

غريبه آشنا

 

توي وبلاگ يكي از دوستان يه شعري ديدم و واقعا به دلم نشست از اين رو

دنبالش رو اومدم كه بگم .....

 

نیمه شب از ته دل ، ساده گذر كردم تورا

قلب نظاره كرد و من يادِ سفر كردم تورا

با دل آشناي من هيچ غريبه آشناست

" واگن كهنه ، خط يك "ساده نمي پرسم تورا

واژه به خلوتم نگاه ، دست تكانم مي دهد

روي سپید و يادِ من ، از واژه مي جويم تورا

ساعت ده ،‌ ساعت من ، ساعت خواب مهراو

من كه نمي پرسم كجا؟ از همه گل بويم تورا

باز به شب رسيدم و تمام شب مرا نگاه !

ساعت كهنه ي زمان، شب شد و مي گويم تورا

باز غريبه آشنا ، از چه شتاب ميكني؟

سوت قطارباز و من از همه مي پرسم تورا!!!!

 

اگر فرصتی شد  لینک "سپید" یا ادامه مطالب رو هم نگاه بکنید و مرا بخوانید


ادامه مطلب
[ یکشنبه شانزدهم خرداد 1389 ] [ 5:56 بعد از ظهر ] [ محسن ]
[ ]

روزگار كودكي

در روزگار كودكي دردي به جز بازي نبود

آهوي خوش  خط دلم دنبال خوشبختي نبود

سازدلم با هركه بود،خوش مي زد وخوش مي سرود

فردا چه خواهد شد مرا ،از اين و آن حرفي نبود

در روزگار كودكي آئينه ها خوش رنگ بود

صبح دل پير و جوان دنبال هر رنگي نبود

ياد همه آن روزها با حسرت جانم گذشت

يك لحظه اي در چشم هم آنروزها يادي نبود

در روزگار كودكي مجنون برايم قصه بود

ليلي همه دنياي او،دنيا به من فاني نبود

كوهي كه فرهادش بكند در ياد من بازيچه بود

بازي كه نه ، شيرين به  اين راضي نبود

در روزگار كودكي مهرم فقط در خانه بود

دلبستگي ، دلتنگ ها، چيزي بجز شادي نبود

اكنون گذشت و اين زمان بامن مدارا مي كند

انگار راست مي گويد دلم،چيزي بجز بازي نبود!

[ یکشنبه دوم خرداد 1389 ] [ 10:19 قبل از ظهر ] [ محسن ]
[ ]